این دختر حالش بده..

دوس داشتم پست امشبم شاد باشه ولی نشد 

که بشه، یه حسایی دارم حامد 

بهشون میگه حسودی اما حسودی نیست 

شاید شما هم منو اینطور قضاوت 

کنید. 

اطرافم افرادی رو می شناسم که بشدت 

خوش شانس ن یعنی دس به خاک بزنن طلا 

میشه کافیه یه چیزی رو بخوان زمین و 

زمان هول ش میدن به همون سمت ،دقیقا 

نقطه مقابل من هرچیزی و که بخوام آسمون 

و زمین مانع من میشه ، اصلا بزار ببینم 

رسیدن طعمش چجوریه؟ 


خدا شاهده همینا که مثال زدم سر نماز برا 

خوشبختی ه بیشتر شون دعا میکنم اما چرا 

من اون اتفاقاتی که میخوام پیش،نمیاد ؟ 

مگه خدا نمیگه هرکی گناه کنه فلان میشه 

بهمان میشه خب اینا دخترایی ن به شدت 

بی حجاب و .. اونوقت من چی؟ دیگه نه 

نماز و نه دعا و نه زیارت عاشورا و نه 

تسبیحی نمونده که نخونده باشم اما چرا 

همیشه نرسیدن سهم منه ؟

قسم می خورم اگه یه روز این وب و 

بخوان به یکی از دور و وریام نشون بدن 

بگن این نوشته برا فلانیه کسی باور نمیکنه، 

شخصیت ظاهری من پر از بگو بخند و 

شیطنت و شوخ بودنه، کی این لحظه که به 

پهنای صورت اشک می ریزم و می بینه ؟ 


همیشه میگم خدایا شکرت بخاطر شرایط و 

وضعیت الانم اما خدایا اینشرایط و بهتر کن 

باشه؟ التماس میکنم ... برا تو که کاری 

نداره قربونت.

خدا شاهده یک هزارم ناراحتیامو توی وب 

ننوشتم نخواستم بقیه رو ناراحت کنم اما 

چرا اینجا خودم نباشم ؟ چرا تظاهر کنم 

همه چی خوبه ؟

اینجا میگم ، میگم از بغض خفه م میگم از 

آرزو های به خاک سپرده م میگم از پوچی 

میگم از رویای های شیرینم که معلوم نیست 

نابود میشن یا به واقعیت تبدیل میشن.

گاهی حس میکنم باید بد بود پست بود 

نامرد بود مث اینکه خدا هوای اونارو خیلی 

خوب داره...


به همون خدایی که میپرستمش هرکی بیاد 

کامنت بزاره آره انشاءالله به حق فلان و 

فلان همه چی درست میشه یه چارتا فحشم 
بش میدم

خسته م بابا خسته م خدا شاهده 7 ساله 

رابطه داریم فک کنم 4 -5 سالی هست وب 

نویسی میکنم صدها نفر اومدن و برامون 

دعا کردن اصلا فایده ای داشته ؟

دلم پره هیشکی نمیتونه دیگری و درک کنه 

مطمئنم خیلیا که این پستم و میخونن یه 

غمایی رو دل شونه که من خبر ندارم و 

نمیتونم درک کنم

امشب به حامی گفتم دلم بغل میخواد با 

خشکی تمام بهم گفت بغل کجا بود 

ما کیلومترها از هم دوریم میدونم شدنی 

نیست اما همینکه مجازی دلداریم بده هم 

برام کافیه واقعا دلم شکست 


قبل ترا کوچک ترین مساله ای پیش میومد 

اگه به هیشکی نمیگفتم به حامی میگغتم 

خیلی وقته به اونم نمی گم چرا ؟ چون اگه 

بخوام بگم میترسم از آینده مون میترسم از 

مشکل شغل تو میترسم از خودم ، میترسم 

طاقت 

نیاره زیر بار این همه مشکل و جا بزنه  

پس بزار دردم تو دل خودم بمونه فقط من 

میدونم چقدر با غیرت و مرد هست حیف 

روزگار بد باهاش تا میکنه یعنی باهردومون 

من و اون که نداره.


خیلی وقته وب نمیاد بخاطر همین این حرفا 

رو اینجا میگم.چندتا از دوستای واقعیم هم 

آدرس وب و دارن امیدوارم نیان و اینجارو 

نخونن حوصله ندارم زندگی پیچیده م و 

برای بقیه حلاجی کنم .

اول پست چقد با حال بد شروع کردم اما 

الان بهترم اصلا همینکه مینویسم بهترم حی 

میکنم نیاز دارم تخلیه شم خالی از هر 

حسی همچنان گریه میکنم و معلوم نست 

این اشکا قراره کی بند بیاد 

خدایا تویی که از رگ گردن به من نزدیک 

تری الان داری میبینی منو ؟ یعنی انقدر بد 

بودم که آرومم نمیکنی ؟ به خودت قسم که 

به معجزه ت ایمان دارم و کم هم تو 

زندگیم معجزه نداشتم  

الان این لحظه امشب با تموم حال بد م 

فقط به تو امید دارم و بسسس
 

♥ نوشته شده در سه شنبه 22 آبان 1397 ساعت 12:16 ق.ظ توسط Eli ...: نظرات()

Design By : Bia2skin.ir