من و خواهر شوووووورام.....

سلام بچه ها ....


بلاگفا باز پوکیده.....


همه دوستای بلاگفا رو اینجا هم لینک کردم ...
حالا پست من و خواهر شوهرام و دوباره اینجا کپی میکنم....



برید ادامه ....
دیروز ظهر بود که تو وب بودم و نظرا رو تایید میکردم داشتم با زهره جون ( دختر نیمچه متأهل ) میحرفیدم بعد دیگه رفتم لالا.... عصری که بیدار شدم دیدم آقایی پی ام داده خانومی جونم ... عشقم بیدار نمی شی نفسم ؟ حام حام یه خبر خوب واست داره هااااا ... بیدار شو قلبم.... تا پی اما شو دیدم چشام 4 تا شد( خودم چش دارم قد گردو درشت دیگه فک کنید وقتی تعجب کنم چی میشم خخخ ) بعد منم پی ام دادم : چه خبری آقایی زودی برام بگو بچه پررو نوشت : اول یه بوس بده ( انگار ناف این بشر و با بوس بریدن ) خلاصه یه کم بوس فرستادیم که بعد پی ام داد: تمام خواهرا قضیه من و تو رو فهمیدن... من نمیدونستم باید خوشحال باشم یا نه .. اصلا گیج شده بودم بعد گفتم خب تعریف کن گفت الی یه مشکل پیش اومده بعدا برات تعریف میکنم ....حالا ساعت 5 عصر بود ... دیگه خلاصه تا ساعت 8:15 چیزی برام نگفت... منم که فضول بقران داشتم میمردم از استرس... بعد گفت که ظهر به خواهرام که همه دور هم بودن و داداشم گفتم که برید واسه داداش بزرگ تر از خودم زن بگیرید... خواهراش میگن تو خودت دلت زن میخواد میخوای اون یکی رو بهونه و کنی که یه دفعه خواهرزاده حامی (سمیرا ، سه شنبه همین هفته که بیاد مراسم عقدشه ) میگه من میدونم دایی حامد کی و دوس داره حامی هم بدبخت کپ میکنه از تعجب میگه این از کجا میدونه... خلاصه دیگه حامی میاد برا هر 4 تا خواهرش و خواهرزاده ش و داداشش قصه عشق مون و تعریف میکنه ... میگه الهام پنج ساله که قلبمه ( الهی الهام فدای اون قلبت شه نفسم ) بعد اونا میگن یالا عکساشو نشونمون بده.. حامی هم اونا رو میبره پای کامپیوتر و عکسای من و نشونشون میده ... همه شون میگن خیلی خوشگله.... بعد خلاصه دیگه حامی براشون از من حرف میزنه میگه که خانومم داره واسه پزشکی میخونهمنم باید شرایط م درست شه بعد برم زن بگیرم ... البته قبلا هم هر وقت حرف ازدواج حامی میشدحامی میگفت من زن دارم .... جووووون زنش به فداش.... بعد حامی میره خونه ی خواهر بزرگش ( همون که سه شنبه عقد دخترش ) میگه حامد بیا برام تعریف کن بینم این عشقت چه طوریه.... ازونجایی که تو خونه تنها هستن حامی راحت میحرفه و همه چی رو میگه .... بعد خواهر بزرگش میگه من قبلا دخترم ( سمیرا ) یه چیزایی بهم گفته بود.... تعریف کرده که یه روز سمیرا از خونه ی حامی اینا بر میگرده و میگه مامان مامان بیا یه چیزی بهت بگم ،میگه مامان تو کامپیوتر دایی حامد پرش عکس یه دختر خوشگل سفید که خونش شیرینه بوده ... خلاصه جونم براتون بگه که بله دیگه خواهر شوهری اینا همه فهمیدن..... بعضی عکسا که دیده بودن خیلی چیز بودن. .. یعنی چیزا.... تازه یه عکس با حوله حموم بود .. وووی اون عکسا رو دیدن ... الهی نمیری حامی خو اون عکسا رو یه جا دیگه میزاشتی.... بعد وقتی حامی برا خواهر بزرگش میگه که من نماز میخونم و سیدم و اینا خواهرش خیلی خوشش میاد ... خداروشکر.... و اینکه از استرسم براتون بگم.... قراره مهر ماه برم پیش خواهر شوهری اینا.... پیش همشون .... یا خداااااا از الان استرس دارم .... بعد حامی میگه باید جوری وانمود کنیم که مثلا اولین باره میایم پیش هم و ازین حرفا.... خخخ برادر شوهری هم عکسامو می بینه..... راستی آقایی رفته موهاش و کوتاه کرده یه جیگری شده بسی دختر کش... خیلی خوشگل تر شده الهی فداش شم..... برای خوشبختی بیشترم دعا کنید ..... محتاج دعاتونم..... خدا جونم مرسی. عاشقتم .... و اینکه یه کم راهنمایی کنید من برم پیش خواهر شوهری اینا باید چیا بگم ... و چه سوالایی قراره ازم بپرسن ؟ اگه برم حامی هم میاد 4 تا خواهراش هم هستن احتمال زیاد سمیرا هم باشه..... اما آقایی میگه اگه قرار ملاقات جور شه باید خیلی بچه مثبت بازی در بیاریم.... میگه زشته باید رعایت کنیم و این حرفااااا.... چند درصد من آقایی رو میبینم و نمیپرم بغلش ؟ ولی باید رعایت کنیم دیگه... اگه خبر جدیدی شد میام و میگم ... دوستون دارم .. اودافیسسسسس

 

 

 

  

 

 

+ بعدا نوشت :

تا الان داشتم با اقامون میحرفیدم داشتیم با هم میحرفیدیم... رفت آهنگ قرار نبود علیرضا طلیسچی رو گذاشت.....

 

دو تایی با هم میخوندیم یه هو اون سکوت کرد فقط من میخوندم : قرار نبود چشمای من خیس بشه ... قرار نبود....

یه دفعه گفت : اخخخخخخخیش فدای صداش...

( ناگفته نمونه وقتی اینو گفت نیشم شل شد )..

چه قد خوبه که همیشه خوب باشید ...ّ 

 

چه قد خوبه که همیشه غافل گیرت کنه ... دوست دارم عشق ابدی من ...


♥ نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور 1394 ساعت 10:13 ق.ظ توسط Eli ...: نظرات()

Design By : Bia2skin.ir