تبلیغات
Eli & Hami - اولیش....
تا آخرش با همیم

اولیش....

یکشنبه 2 آبان 1395 12:11 ق.ظ

نویسنده : Eli ...
شب تاسوعا از ته قلبم دعا کردم.... هفته بعد نتیجه خدمت حامی اومد کد سپاه خورد همون جور ک میخواستیم .. حاجتمو داد امام حسین. .  خدایا شکرت شکر....این مسأله برا ما خیلی مهم بود حتی رابطه مون هم به این ربط داشت...کد سپاه که بخوره میفته سپاه شهر خودمون آزاد ..ولی 15 روز آموزشی باید ی جای دیگه بگذرونه.  امروز اولین روز بود ...دیشب خداحافظی کردیم ... چقدر سخته واقعا ...داشتم خفه میشدم ..انگار هسته هلو تو گلوم گیر کرده بود میکوبیدم ب قفسه سینه م بلکه راه نفسم باز شه ولی فایده نداشت....میدونید چی میگم ؟. گریه بی صدا...ک لبت و گاز بگیری صدات و کسی نشنوه که پتو رو بکشی رو سرت م تمام موهات خیس شه...بهش جیزی نمی گفتم نمیخواستم ناراحت بره...تا آخر شب مجازی بوسیدیم همو....خداحافظی کردیم قرار بود 4 صبح بره.  از خواب بیدار شدم...آخرین بوساشو فرستاده بود حتی لحظه آخر هم بیادم بود.  .

چقد خوبی تو؟
یعنی تا آخر شب من و سفارش کنه به 2 نفر...یعنی بگه مراقب الهامم باشید...یعنی بگه حواست به درسای الهامم باشه....الهی فدات شم من

آقای (ز) که از برادر برای حامی عزیزتره و به طبع حامی برای اون، پیگیر درسم ک نکنه در نبود حامی من نخونم هرچند زیرابی میرفتم...و امروز با تموم گرفتاریاش که میدونم واقعا سرش شلوغه پیگیر من بود...ممنونم ازش


و ( ف) عزیز...دوست بچگی حامی....هوو من... از صبح من و دلداری میده که کمتر ناراحت باشم...هر چند خودشم خیلی ناراحته که عزیزش رفته...


صبح وقتمو با درس گذروندم...

عصر ف اس داد که میتونی بحرفی حامی بهت بزنگه اومده باجه؟ من سر درس بودم نیم ساعت بعد اس و خوندم که دیگه حامی رفته بود خوابگاه و خبر داده بود که جام خوبه و اینا...کفرم بالا اومد حسابی اعصابم خورد شد من بال بال میزدم واسه صداش نشد بحرفیم... 
هیچ کس نمیتونه حالمو درک کنه ...آخه چقد وابسته تم ... قلبم ریش ریش برات....خدا پشت و پناهت...


خدایا مث برق و باد این 15 روز بگذره...

عشق زندگیم عشق 6 ساله م بابای پسرام دوست دارم دوس دوس دوس ...





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 25 آبان 1395 12:43 ق.ظ



قالب های بروبکس