الی آشپزی میکنه واس آقاشون...

اول که سلام...

عاغا یه چی تعریف کنم براتون .....

هفته پیش مامان بابا رفته بودن یه جایی که صبح رفتن تا شب بر نمیگشتن...منم به داداشام گفتم که ناهار ماهی دودی درست میکنم....خلاصه ترشی ماهی و گذاشتم و پیاز (هرچند پیاز بدم میاد ولی غذا رو عالی خوشمزه میکنه )... بعد اس دادم حامی....گفتم دارم غذا درست میکنم و اینا....گفت خانومم برا منم درست کن میام میبرم. ..

یا خدا  د بلرز د بلرز یه دفعه استرس گرفتم ...گفتم حامی شوخی میکنی....گفت شوخی چیه بدو بدو که گشنمه....رفتم یه ماهی دیگه گذاشتم دیدم بعللللله ترشی ماهی تموم شده.....

خلاصه موقع درست کردن انقد استرس داشتم که نگو نپرس....

رفتم وب خانوم خونه گفتم که دارم چیکار میکنم و استرس دارم ..گفت استرس نداشته باش و اینا خلاصه یه کم آروم تر شدم ...


ماهی رو کباب کردم گذاشتم تو ظرف ...منتظر بودم حامی بیاد...چون قرار بود دوستشم باش باشه دیگه شال پوشیدم....اما دوستش عقب تر مونده بود....غذا رو که دادم دستش....برا چند ثانیه دستش و کشید رو دستم....


بیجور اخمخ لوانی دوس داجتنی من حام حامم....


گفتم حامی من میرم نماز توم بخور و نظر بده....

نمازم تموم شد حامی زنگید ...گفت الی یه چیز بگم قول میدی نگی دروغ میگی؟
گفتم بگو....گفت دستپخت حرف نداره الهام فوق العاده بود فوق العاده خانومم....من که قند تو دلم آب میشد ... اولین بار بود دستپخت منو میخورد....ولی من گفته بودم به گفته اطرافیان دستپختم خیلی خوفه و گفت اینجوری که نمیشه باید تست کنم....خلاصه تست شد و پسندید و اینا....

وای چقد خوبه که خوشش اومد خداااا....گفت دوستمم که خورده گفته خیلی خوف شده....

فک کردم کم نمکه براش نمک گذاشتم گفت اتفاقا انقد نمکش عالی بوده اصلا از نمکی که گذاشتی استفاده نکردم.....


عشقم....نوش جونت....بیجور اخمخم دوست دالم بقران ...


الهام آقا احسان.... خوش حالم برات عزیزم ....

کی بشه بیام برات جشن بگیرم تو وبم....


مریم .... ( دختری به دنبال خوشبختی) وصالت مبارک باااانو.....


عجب ماهیه این دی ماه همش وصال...  انشالله وصال همه ...لال از دنیا نری بلند بگو آمین....


نظر لطفا....

♥ نوشته شده در چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت 02:12 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

Design By : Bia2skin.ir