تبلیغات
Eli & Hami - درد مشترک

درد مشترک

من و تو ، توی این دنیا

یه درد مشترک داریم ....

چی بگم از حالم ؟ 

فاجعه م ! تا خرخره تو مشکل فرو رفتم 

هیچ کسی رو ندارم که بهش بگم دردم چیه هیچ 

کسسس

یه زمانی چقدر به تک دختر بودنم افتخار میکردم 

اما الان بشدت دلم یه خواهر میخواد که بشینه و 

حرفامو از چشمام بخونه و ساعت ها باهام زار 

بزنه بغلم کنه بگه مگه خواهرت مرده که تو گریه 

کنی ؟

آخ خواهر کذایی کجایی که همدمم بشی که سرم 

و بزاری رو شونه ت و بگی اینجا خودت باش بی 

هیچ نقابی ، باشی تا برات از دل ه پرم بگم و 

نصیحتم نکنی باشی و بگم و طعنه نزنی باشی و 

مونسم باشی و حیییییف و صد حیف که نیستی 

اونقدر خسته م که نایی برای گفتن هیچی ندارم 

من شرمنده تک تک تونم که میاید اینجارو 

میخونید اما من نمیام ، حالم جوری نیست که 

عادی باشم 

دلم میخواد دهنم و باز کنم و تا خود صبح غر بزنم 

و به زمین و زمان بد بگم و از خدا گله کنم ، من اما 

یاد این همه نعمتی که خدا بهم داده میفتم لال 

میشم 

خدایا میشه وقتی ما حال مون بده عصبی ایم تو 

حرفای ما رو جدی نگیری ؟

کارم شده شب تا صبح گریه کردن صدای شادمهر 

و اشوان که پشت هم پلی میشه و صورت خیسم و 

خوابه دم صبحم 


امشب زودتر از همیشه شروع شد من نمی 

تونستم جلوی بقیه گریه کنم پناه بردم به حموم 

شیر آب و باز کردم و خودم و سپردم به آب داغی 

که پوستم و میسوزوند و گریه زیر دوش 

تا حالا هرچی تکست از گریه توی حموم خوندم 

همه رو می ریزم دور اونی که من تجربه ش کردم 

و واسه دشمنم هم نمیخوام

چقدر ناتوانم من جز اشک ریختن هیچ کاری از 

دستم  بر نمیاد ، نشستم کف حموم زانوام و بغل 

کردم و یه دل سیر به حال خودم زار زدم لبم و بین 

دندون گرفته بودم صدام بیرون نره ... هییییی 

روزگار داره باهام بد تا میکنه 

هم من خسته م هم حامد از همه چی از همه 

چیییی حداقل من اینجارو دارم که خودم و خالی 

کنم ولی اون چی؟ تنها تر از تنها س 

چه دردی تو دلمه که نمیتونم زبون باز کنم ولی به 

این لحظه قسم تو اوج 20 سالگی قده 40 سال 

پیر شدم 

اشوان میگه : یادت بیار ، اون همه خاطره ی لعنتی 

و یادت میاد یا نه ؟ 
 

من روزای سختی رو گذروندم زمانی که بی پناه 

بودم و همه با من قهر بودن همههه- به یه دلیل 

خیلی مسخره - تنها کسی که پشتم بود حامد بود 

تنها کسی که هیچ نسبت خونی ای با من نداشت 

اما دار و ندارش و هرچند کم به پام میریخت تو 

سخت ترین شرایط زندگیم تنها کسی که همیشه 

پشتم بوده حتی اگه تموم دنیا بهم پشت کرده 

باشن فقط حامده بدون اغراق  ، من نامرد عالم و 

آدمم اگه به هرجا برسم و اون همه لطفش 

فراموش کنم من پست و بی شرفم اگه بخوام 

خودم و ازون بالاتر ببینم 

من چطوری از تو بگذرم ؟ من چطور از تو بگذرم 

دردت بجونم ؟

من با این همه خاطره چیکار کنم ؟ من با 7 سال 

که شب و روزش و باهات گذروندم چیکار کنم 

خرقلبت؟

من با قلب پر از غصه ت چیکار کنم ؟ من با تو 

چیکار کنم مغروره عاشق ؟

زندگی به کام جفت مون زهر شده ... 

مغزم داره منفجر میشه از حرفای نگفته از سکوت 

های اجباری از حرفی برای گفتن نداشتن ...

هعییییی 

خدایا یعنی سرنوشت منو اینجور نوشتی ؟  

تویی که داری این پست و میخونی بدون یه نفر از 

یه گوشه ایران با گلویی که از بغض داره میترکه با 

چشمایی که خیس از اشکه و پشت هم می باره با 

یه قلب عاشق و روحی خیلی خیلی خسته داره 

مینویسه...

چه خوبه که شما انقدر باشعورید که میاید و 

میخونید و سکوت میکنید ، آخه چی میشه به حال 

من گفت ؟ هیچ جمله ای نمیتونم براش پیدا کنم 

من معجزه نمیخوام ، زندگی من به چیزی فراتر از 

معجزه نیاز داره ، خدایا مگه تو نمیگی از رگ 

گردن به من نزدیک تری ، به خودت قسم همین 

رگ گردن از شدت بغض متورم شده ؛ میبینی منو 

؟ دلت به حالم نمیسوزه ؟ به حال جفت مون ؟ 

چی بگم ..  انگار سهم من از زندگی همینه 



+ من اگر اشک به دادم نرسد میمیرم 

♥ نوشته شده در چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت 11:20 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

Design By : Bia2skin.ir