تبلیغات
Eli & Hami - این روزا سخت تر ازونه که باور کنی ...

این روزا سخت تر ازونه که باور کنی ...



روزای سختی رو میگذرونیم ، جفت مون ، 

سختی ای که از گفتنش عاجزم



از ساعت 3 شب - صبح - بگم براتون از بغضی 

که به گلوم چنگ انداخته بود از روبالشتی ای 

که خیس از اشکام بود از اشکایی که فواره 

میزد و تمام گردنم و خیس کرده بود 

+ حامی لطفا بردار دلم آروم نمی گیره با این 

حال ولت کنم و بخوابم، خواهش میکنم فقط 

چند دقیقه 

- باشه ولی بعدش زود می خوابی 

3 صبح بود همه خواب بودن تنها جایی 

که میونستم بهش پناه ببرم دستشویی بود 

چراغ و روشن کردم تو آینه خودم و نگاه 

کردم و وحشت کردم من این دختر و نمی 

شناختم این پوست سفید و موهای بلند و تیره 

ای که به بدترین شکل ممکن خیس شده بودن 

و دور و ورم ریخته بودن چشمای درشتی که از 

شدت گریه بشدت کوچیک شده بودن و رگه 

های قرمز بدجوری خودنمایی میکرد لبایی که 

میلرزید مثل دستام لرزش عصبی اصلا این 

قیافه برام مهم نبود من میخواستم ببینمش 

صداش و بشنوم 

تماس مون برقرار شد نگاش کردم داغووون 

بود تو یه بیابون تنها داشت قدم میزد - واقعا 

راسته که میگن دخترا برای هضم دلتنگی شون 

گریه میکنن اما پسرا قدم میزنن و سیگار 

میکشن ( خوشبختانه سیگاری نیست ) -

لبم و زیر دندونام فشار میدادم محکمه 

محکممم که گریه نگیره اما نشد 

+ سلام 

- سلام 

+ خوبی 

- ام برو بخواب دیگه 

دیگه طاقت نیاوردم و زدم زیر گریه سرش و 

پایین انداخت چشم ازم گرفت  

- گریه نکن خواهش میکنم گریه نکن نمیخوام 

اینجوری ببینمت 

آخ دلم هزار تیکه بود وقتی حامدم و تو اون 

حال می دیدم 

آروم شدم قطع کردیم و دوباره رفتم تو اتاق 

پی م میدادیم حالم هزار بار بهتر بود سعی 

کردم آرومش کنم که حداقل با این فشار 

عصبی نخوابیم ، که موفق بودم

این فقط خلاصه ای ازون شب بود 

نمیدونم چی بگم ، هزاران بار بیشتر از قبل 

عاشق همیم ولی یه مشکلاتی هست تو 

خیلیاشم من مقصر م واقعا دارم رو خودم کار 

میکنم ترک کنم اون عادت زشت و مزخرفم 

و هرچیزی که از هم دور مون میکنه رو...

بعد از یلدا باهم حرف میزدیم 

+ چرا نگام نکردی وقتی گریه میکردم ؟

- نمیتونستم تو اون حال ببینمت ، تو 

چه میدونی خودم چه حالی داشتم بجون الی 

م اشک چشمم راه میرفت

حامد من ؟ اون کوه غرور ؟ گریه ؟ بخدا قسم 

اگه اینو یکی از اطرافیانش بشنوه به 

هیچ عنوان باورش نمیشه 

یه تکستی بود که میگفت : اگه یه پسر برای 

عشقش گریه کرد یعنی بعد اون هیچ دختر 

دیگه ای رو نمیتونه دوست داشته باشه ...

ما ساده این رابطه رو حفظ نکردیم ، تا 

حالا هیچ وقت نگفتم ، نگفتم ازینکه چه 

کتکایی خوردم از بقیه ، نگفتم چطوری موهام 

و میزاشتن لای مشت و میکشیدن شون که الان 

انقدر ریشه موهام ضعیف شده ...اون زمانا 

بدنم فولاد آب دیده شده بود بس که .... 

اووووف چه خاطرات تلخ و زهر ماری دارم من





میشه برامون دعا کنید ؟ هرکی فقط یه پست 

از وب منو بخونه میتونه عشق مون و درک کنه 

میتونه این پسره مغرور و عاشق و یک کلام 

مرددد رو درک کنه ، میتونه این دختره شیشه 

ای و حساس و زودرنج و عاشق و درک کنه .. 

پس برامون دعا کنید که خدا خودش شاهده 

چقدر سختی کشیدیم


حامی میگه این عشق الان و مدیون اون 

اتفاقات تلخ گذشته مونم وقتی یادم 

میفته چطوری تو روی فلانی وایسادی و 

حقیقت و گفتی و بخاطر من چقدر 

کتک خوردی همون روز قسم خوردم تا جون 

دارم به پای این دختر که انقدر شهامت داره و 

مردونه پام مونده ، بمونم..

اوووف هربار یه تیکه ای از گذشته ی زهرمارم 

و یادم میاد عصبی میشم به حامی میگم 

اصلا درباره اون اتفاقات صحبت نکن واقعا 

حالم و بد میکنه .


بازم میگم شکر ، بقول حامی اگه اون 

تلخیا نبودن هیچ وقت عشق ه به این 

محکمی بین مون وجود نداشت ...

برامون دعا کنید 

یعنی میشه من یه روز بیام و پست بزارم ما 

بهم رسیدیم ؟ 

بازم اشکم درومد موقع نوشتن پست ...

الآن حال جفت مون خوبه و با وجود همه چی 

میگم خداروشکر : )  ...


+ روزهای سخت نمی مانند ، انسان های 

سخت میمانند .... میمونیمممم : ) 
 

# ماشاءالله لا حول ولا قوه الی بالله 

یاعلی 

♥ نوشته شده در دوشنبه 3 دی 1397 ساعت 11:37 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

Design By : Bia2skin.ir