مرگ تدریجی یک رویا

به نام خدا



دقت کردید وقتی بچه ایم چه آرزو هایی داریم؟ 

تصور مون از آینده 

چجوریه ؟ من که کلا 20 سالگی رو سن رسیدن به 

همه ی آرزو هام 

میدونستم و الآن منه20 ساله دارم دونه دونه و با 

دستای خودم آرزو هامو

چال میکنم ... مرگ رؤیا ها سخته ؟ آره خیلی 

سخته ولی باید باهاش کنار 

اومد بنظر م اینکه عقایدت بمونه روی همون کاخ 

نشینی و کاخ رؤیایی ت و

اون ماشین n میلیونی و حتی میلیاردی و زندگی 

لاکچری فلان و بیسار ، اینا فقط 

پیرت میکنه .. جدی میگم 

من شاید اگه کسی توی زندگیم نبود میتونستم به 

همچین رؤیایی برسم 

چون شرایط شو دارم که با یه پسر پولدار ازدواج 

کنم ، اماااا الان منی که 

دلم پیش یه نفر گیره و میدونم همچین اتفاقی 

قرار نیست بیفته پس چال 

میکنم هر آرزو یی که ازش دورم ، میگذرم از هر 

رؤیایی که باهاش نمیتونم

بهش برسم و به خودم این قول رو دادم و 

دارم تمرین میکنم که هیچ 

وقته هیچ وقت حتی توی خیالاتمم به خودم 

اجازه ندم به اون رؤیا ها فکر

کنم.

اگه من ایران نبودم هیچ وقت این حرف و نمیزدم 

کشورای دیگه نه سهمیه

X و Y دارن که افراد بی لیاقت جای شایسته های 

بدون سهمیه رو بگیرن 

نه حقوق شهروندی شون زیر پا گذاشته میشه و 

نه خیلی چیزای دیگه و 

مانعی برای رسیدن به آرزو هاشون ندارن اما منه 

جوان ایرانی باید به خودم 

بقبولونم که من ایرانم و من نمیتونم .. این همه 

افرادی که می شناسم یارو 

دکتری داره اونوقت کارگری میکنه ، هیچ توهینی 

به این شغل نمیکنم اما آیا 

کسی ک این همه زحمت میکشه و درس میخونه 

این حقشه؟ 

پس چال کردم آرزو های دست نیافتنی مو ... 

یه روزی بچه های ما با ی کلیک ساده به نوشته 

های ما میرسن امیدورام 

اون روز بچه م بتونه قلب پر عشق مادرش و لابه 

لای نوشته هاش درک کنه

بتونه مرگ آرزو های مادرشو لمس کنه حتی 

مجازی ؛ اینکه بخاطر عشق 

پرشورش گذشت از رؤیاهاش و زاده ای من ، ثمره 

ی عشق من و حامدم 

انسانی باشه که بتونه عشق رو تو وجودش 

پرورش بده .

دقیقا نمیدونم چی بگم اما خیلی دارم خودم و 

عادت میدم به اینکه ازون 

رویاها دور بشم چون فکر کردن بهشون داغونم 

میکنه .


تا حالا فک کردید به اینکه همه مون یه روزی 

میمیریم ؟ و قراره میلیون ها 

اکانت دست نخورده باقی بمونه ؟ پس چرا انقدر 

باهم نامهربونیم ؟

چرا تو همین مجازی انقدر بهم توهین میکنیم ؟ 

باور کنید یه روزی بچه 

های ما تو همین مجازی به نوشته های خودمون 

میرسن امیدورام همه مون

جوری رفتار کنیم که فردا روز بچه هامون بابت 

همچین والدینی خجالت 

زده نباشن.



چقد منبر رفتم واستون ! هووووم؟ 


خب اینجا جاییه که من مینویسم ، و پشیمونم 

ازین که آدرسش و به یه 

سری دادم اما دلم نمیخواد عوض کنم اینجارو اما 

تصمیم گرفتم که به 

حقیقی نوشتنم تو همین مجازی ادامه بدم فارغ 

ازین که فلان نفر داره منو 

میخونه و ممکنه به چه چشمی منو ببینه ..


این منم و باز هم میگم من اونقدر شهامتش رو 

دارم که " خودم " باشم.



بدرود   

♥ نوشته شده در دوشنبه 12 آذر 1397 ساعت 04:24 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

Design By : Bia2skin.ir