از هر دری سخنی

به نام خدا 


سلام ؛ خب اول بگم که قرارمون کنسل شد چون 

حالم خوب نشده بود و احتمالا هفته آینده بریم 

دور دور که اونم بستگی به جلسه بعد ب درمان 

سنتی من داره که چند شنبه بریم.

یه چیزی میگم کرک و پشم تون بریزه : یه دعا 

هست به اسم دعای( نادعلی کبیر ) خیلی محشره 

بارها ازش نتیجه گرفتم . چند وقت پیش حامی یه 

عروسی ای دعوت بود صبح اون روز من 7 بار این 

دعا رو خوندم به نیت اینکه خدا بخواد و اتفاقات 

خوبی در رابطه با کار حامی تو اون عروسی بیفته 

خب خلاصه گذشت و من از همه جا بیخبر تا اینکه 

پریشب حامی بهم گفت عروسی فلانی بود من 

رفتم گفتم خب گفت که آره پای مهندس فلانی در 

رفته و من رفتم جاش انداختم و بحث کار پیش 

اومده و حرفای مثبتی زده شده ...حقیقتا اشک 

شوق می ریختم از قدرت خدا ازین که من فک 

میکردم دعام بی اثر بوده ولی کار خدا رو نگا .. 

البته امیدوارم بخاطر دعای من پای اون بنده خدا 

اینجوری نشده باشه

هنوز چیزی معلوم نیست هدفم از گفتن این قضیه 

اثر دعا هامونه انشاءالله که درست بشه

ببینید حامی یه شغل آزاد داره ولی ما بشدت نیاز 

به یه شغل رسمی داریم و این برامون مثل معجزه 

می مونه اما حقیقتا که من اصلا نا امید نیستم 

چرا ؟ چون تو زندگیم معجزه های خیلی بزرگی 

دیدم 

حامی بهم میگه هیچ وقت نمی تونی بفهمی من 

چقد دوست دارم هیچ وقتتتت

حامی خیلی خوش قلبه روی حلال و حروم 

حساسه روی حق یتیم خوردن حساسه روی کمک 

به فقیر و از همه مهم تر اینکه در هیچ شرایطی 

دروغ نمیگه تنها مشکلی که هست اینه که نماز 

نمیخونه ولی من آرزو م اینه که نماز بخونه ، ببینید 

من می شناسم آدمایی رو که نماز میخونن اما تا 

دلتون بخواد دروغ میگن و غیبت میکنن و قضاوت 

میکنن و جا نماز بقیه رو آب میکشن با این وجود 

من دوس دارم مرد خوش قلب و مهربونم نماز 

بخونه

اواخر شهریور با حامی تلفنی صحبت میکردیم بعد 

مدام دوستش میگفت که حامد یکم مهربون باش 

یکم قربون صدقه ش برو و غیره و حامی گوشی و 

رو اسپیکر گذاشت و من جواب دوستش و دادم و 

گفتم حامی مهربون ترین مرد دنیاست

اینکه مهربونی خاصش مختص به منه خیلی خاص 

ترش میکنه و من اعتراف میکنم که یه پسر مغرور 

و به زانو درآوردم و اونم دل من و زیر و رو کرده 

و بسییییی دوستش میدارم

به حامی گفتم حامی واقعا چه سختیایی 

که نکشیدیم گفت قربونت برم خب اینام یادگاری 

می مونه ...درسته ولی میتونست این سختیا نباشه 

خب شایدم اگه این سختیا نبود ما الان تو این 

مرحله نبودیم و باز هم میگم هیچ کار خدا بی 

حکمت نیست 


خدای عزیزم ، صلاح من و تو رسیدن به حامدم 

قرار بده  آمین 


+ فیلم تشییع جنازه مرحوم پیام صابری و که می 

دیدم عمیقا ناراحت میشدم مخصوصا ازون صحنه 

که زیبا میگفت مامان پاشو نگیر پاش درد میکنه ... 

امیدوارم خدا به زیبا بروفه ی عزیز صبر بده 


+ برای همدیگه دعا کنیم که خدا آرامش و به 

زندگی همه مون سرازیر کنه
 
مجددا آمین 

♥ نوشته شده در سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت 10:06 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

امید


سلااااام ؛ 

خیلی کم پست گذاشتم هوم؟ خب جونم براتون 

بگه که این هفته رو کلا مریض بودم تو پست قبلیم 

خواستم بگم ، نگفتم چون چیز خاصی نبود .

سرماخوردگی خیلی خیلی بدی دارم حالمو گرفته 

اصلا ، ازون ور یه روش درمان طب سنتی رو شروع 

کردم و بخاطر بی احتیاطی طرف توی پانسمان 

کردن و بی فکری خودم که اهمیت ندادم به این 

موضوع یه شب تا صبح خون ریزی داشتم یعنی از 

شب که خوابیدم تا 9 صبح همینجور خون اومده 

صبح که بیدار شدم توان تکون خوردن حتی 

نداشتم وقتی جلو آینه رفتم که داشتم پس 

میفتادم تمام پانسمان خونی شده بود خلاصه که 

الکی الکی این همه خون از دست دادم و واقعا 

ضعیف شدم .


قرار بود که فردا با حامی بریم بیرون ولی بخاطر 

حال من کنسل شد. شاید پسفردا بریم شایدم بعد 

ترش . چون من رو ویبره م؛ چرا ؟ 

چون پشت سرهم سرفه میکنم حتی نمیتونم یه 

جمله کامل و بدون سرفه بگم .

امروز میخواستم غذا سفارش بدم اصلا نمی 

تونستم منم گوشی و دادم داداشم صحبت کنه 

خلاصه که اینطور - این تیکه کلام آوا س -...


چند ساعت پیش با حامی حرف میزدم صداش و 

که می شنوم اصلا یه حااال خوبیه برای یه تایم 

کوتاهی فارغ از همه چی فقط من هستم و 

خودش  ...


امشب میخواستم نماز بخونم بعد خیلی دلم 

میخواست قرآن بخونم خلاصه بعد نماز یکم دعا 

کردم که ناخودآگاه اشکم درومد و گفتم خدایا من 

این همه صبر کردم برای عشقم و واقعا فقط تو 

میتونی بهمون کمک کنی و کلی حرف دیگه بعد 

چشمام و بستم یه صفحه قرآن و باز کردم ؛ یه 

عادت که من دارم اینه که اول معنی فارسی قرآن 

و میخونم و یکم روش تمرکز میکنم بعد عربی رو 

می خونم ، واقعا حس کردم خدا داشت جواب دعا 

مو میداد : معنی فارسی درباره ی داستان حضرت 

ابراهیم و پسرش بود که برای آخرین بار باهم 

خداحافظی میکنن - که فکرشم خیلی سخته - و 

حضرت ابراهیم میخواد پسرش رو ذبح کنه که 

فرشته ها میان و میگن این یه امتحان الهی بوده و 

تو سربلند ازین امتحان بیرون اومدی و تا ابد نام تو

نیک میمونه ... نمیدونم چرا انقدر این صفحه رو 

برای خودم خوب تعبیر کردم حس کردم خدا 

میخواد بهم بگه این 7 سالی که برای عشقت صبر 

کردی امتحان الهی بوده و ازین به بعد اتفاقای 

خوبی در راهه ..

آهای تویی که داری پستم و میخونی و تو دلت 

میگی یارو چه دیونه س منه دیوونه برای خودم 

اینجور تعبیر کردم و امید دارم به خدا ، خدایی که 

هیچ وقت فراموش نکردم تو دقیقه 90 چطوری 

دستم و یعنی دست مون و گرفته ...




  مرا هزار امید است و هر هزار 

"     تویی   " 

♥ نوشته شده در جمعه 16 آذر 1397 ساعت 10:07 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

مرگ تدریجی یک رویا

به نام خدا



دقت کردید وقتی بچه ایم چه آرزو هایی داریم؟ 

تصور مون از آینده 

چجوریه ؟ من که کلا 20 سالگی رو سن رسیدن به 

همه ی آرزو هام 

میدونستم و الآن منه20 ساله دارم دونه دونه و با 

دستای خودم آرزو هامو

چال میکنم ... مرگ رؤیا ها سخته ؟ آره خیلی 

سخته ولی باید باهاش کنار 

اومد بنظر م اینکه عقایدت بمونه روی همون کاخ 

نشینی و کاخ رؤیایی ت و

اون ماشین n میلیونی و حتی میلیاردی و زندگی 

لاکچری فلان و بیسار ، اینا فقط 

پیرت میکنه .. جدی میگم 

من شاید اگه کسی توی زندگیم نبود میتونستم به 

همچین رؤیایی برسم 

چون شرایط شو دارم که با یه پسر پولدار ازدواج 

کنم ، اماااا الان منی که 

دلم پیش یه نفر گیره و میدونم همچین اتفاقی 

قرار نیست بیفته پس چال 

میکنم هر آرزو یی که ازش دورم ، میگذرم از هر 

رؤیایی که باهاش نمیتونم

بهش برسم و به خودم این قول رو دادم و 

دارم تمرین میکنم که هیچ 

وقته هیچ وقت حتی توی خیالاتمم به خودم 

اجازه ندم به اون رؤیا ها فکر

کنم.

اگه من ایران نبودم هیچ وقت این حرف و نمیزدم 

کشورای دیگه نه سهمیه

X و Y دارن که افراد بی لیاقت جای شایسته های 

بدون سهمیه رو بگیرن 

نه حقوق شهروندی شون زیر پا گذاشته میشه و 

نه خیلی چیزای دیگه و 

مانعی برای رسیدن به آرزو هاشون ندارن اما منه 

جوان ایرانی باید به خودم 

بقبولونم که من ایرانم و من نمیتونم .. این همه 

افرادی که می شناسم یارو 

دکتری داره اونوقت کارگری میکنه ، هیچ توهینی 

به این شغل نمیکنم اما آیا 

کسی ک این همه زحمت میکشه و درس میخونه 

این حقشه؟ 

پس چال کردم آرزو های دست نیافتنی مو ... 

یه روزی بچه های ما با ی کلیک ساده به نوشته 

های ما میرسن امیدورام 

اون روز بچه م بتونه قلب پر عشق مادرش و لابه 

لای نوشته هاش درک کنه

بتونه مرگ آرزو های مادرشو لمس کنه حتی 

مجازی ؛ اینکه بخاطر عشق 

پرشورش گذشت از رؤیاهاش و زاده ای من ، ثمره 

ی عشق من و حامدم 

انسانی باشه که بتونه عشق رو تو وجودش 

پرورش بده .

دقیقا نمیدونم چی بگم اما خیلی دارم خودم و 

عادت میدم به اینکه ازون 

رویاها دور بشم چون فکر کردن بهشون داغونم 

میکنه .


تا حالا فک کردید به اینکه همه مون یه روزی 

میمیریم ؟ و قراره میلیون ها 

اکانت دست نخورده باقی بمونه ؟ پس چرا انقدر 

باهم نامهربونیم ؟

چرا تو همین مجازی انقدر بهم توهین میکنیم ؟ 

باور کنید یه روزی بچه 

های ما تو همین مجازی به نوشته های خودمون 

میرسن امیدورام همه مون

جوری رفتار کنیم که فردا روز بچه هامون بابت 

همچین والدینی خجالت 

زده نباشن.



چقد منبر رفتم واستون ! هووووم؟ 


خب اینجا جاییه که من مینویسم ، و پشیمونم 

ازین که آدرسش و به یه 

سری دادم اما دلم نمیخواد عوض کنم اینجارو اما 

تصمیم گرفتم که به 

حقیقی نوشتنم تو همین مجازی ادامه بدم فارغ 

ازین که فلان نفر داره منو 

میخونه و ممکنه به چه چشمی منو ببینه ..


این منم و باز هم میگم من اونقدر شهامتش رو 

دارم که " خودم " باشم.



بدرود   

♥ نوشته شده در دوشنبه 12 آذر 1397 ساعت 04:24 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

بارون داره میزنه اینجا تو کجایی کجایی کجاااایی



غصه نخور دیونه  


                           کی دیده غم بمونه ؟



+ تو این بارون و سیل و اینا ، دیشب رعد و برقای 

خیلی وحشتناکی میزد منم فوبیای رعد و برق 

دارم اصلا فاجعه ، جیغ میزنم گریه میکنم 

میلرزم برعکس من حامی عاشق رعد و برقه میگه 

خیلی کیف داره آسمون میکوبه صدا میده 

شاید فک کنید من خیلی ترسوم اما اینجور نیست 

من حتی موش هم کشتم اما ترس از رعد و برق و 

مارمولک برام یه جور عجیبیه 


دیشب بعد رعدوبرقای وحشتناک کلا برقا قطع شد 

آنتن هم قطع شد یعنی هیچ وسیله ارتباطی ای 

نبود سیل بود خیلی جاها ، تا خود صبح ترس 

داشتم نگران حامی بودم اون تو یه بیابون مونده 
مجبوره بخاطر کار - دوس داشتم اون شب 

خونه خودشون بود، واقعا زبونم لال اونجا یه 

اتفاقی براش بیفته من چه خاکی تو سرم بریزم 

تصور کنید 11 شب کلا برق رفت و آنتن پرید تا 

10:30 صبح آنتن اومد و حامی پیام داد که خوبه 

یعنی یه نفس رااااحت کشیدم و گفتم خداروشکر 


خدایا نوکرتم من عشقمو سپردم به خودت ، 

خودت مراقبش باش و از هر بلائی در امان نگه ش 

دار 

خدایا، عزیزه هرکسی و در پناه خودت نگه دار 



از ته ته دلم از خدا میخوام همه ی خونه ها پر 

باشه از شادی و سلامتی ، و غم و بیماری مهمون 

هیچ خونه ای نباشه


آمین

♥ نوشته شده در یکشنبه 4 آذر 1397 ساعت 11:17 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

فرود بیا پرنده ام



 آغوش من


فرودگاه ِفرودهای اضطراریِ توست


هر جا آسمانت ابری شد


یا که بالت زخمی 


بازوهای من


به روی تو باز است هنوز


فرود بیا پرنده‌ام 


فرود بیا . . .❤️

 
+ بازدید امروز 86 تا 

یالا به صف شید که بهتون شوکولات بدم



♥ نوشته شده در سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت 09:51 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

یه روز خوووووب

خب بیاید که ادمین تون حالش خوبه شکر خدا..

نمیشه که فقط غصه رو بیارم وب حق شماست تو 

شادی هم کنار من باشید جونم براتون بگه که 

امروز من و حضرت یار یه روز دونفره رو گذروندیم 

و بسیییی خوش گذشت .

خب تعریف کنم براتون که رفتم سوار ماشین شیم 

دیدم به به ماشین و چسبونده به کانال منم رفتم 

اون سر کانال لنگارو یه مقدار خیلی زیادی باز 

کردم که همزمان هم از جوی بپرم هم بشینم رو 

صندلی ماشین و موفق هم شدم ، هر هر زهر 

مار نخند خو چیکار کنم در ماشین و بستم گفتم 

آخه اسکل من چجوری سوار شم هااااااا و 

اونم کلی دلیل آورد و همینحور که من 

سرم تو گوشی بود دست چپم داغ شد و دستم و 

تو دستش گرفت...

سرم رو سینه ش بود صدای قلبش و می شنیدم 

آروم و منظم گوم گوم گوم 

تو دلم گفتم خدایا من همینو میخوام نوکرتم ، 

نتونستم خودم و کنترل کنم 

و حسم و به زبون آوردم گفتم حامی ؟ گفت 

جااانم گفتم خدا تو رو برام

نگه داره و منی که جواب مو با محکم تر شدن 

دستاش دور شونه م گرفتم

داشتیم برمیگشتیم تو ماشین بودیم بعد یه 

هیوندای سفید خوشگل دقیقا جلوی ما بود گفتم 

اووف هیوندا حامی گفت وای من عاااشق هیوندا 

آذرا م دست شو محکم گرفتم شونه ی چپم و به 

شونه ی راستش چسبوندم و گفتم عزیززززم 

انشاءالله یه روز خدا به خودمونم هیوندا میده 

حتی شاید بهترش و یه فشار محکم به دستم 

وارد کرد و گفت آره جونم اول امیدم به 

خداست بعدم به خودت عشقم..

بچه ها دوس داشتید من بیام و بگم آره ماشین ما 

پورشه فلانه اوووف هربار برام کادو یه انگشتر 

برلیان میخره و بیسار؟ 

این منم این زندگی منه این واقعیته زندگی منه و 

من قدرتش و دارم که خودم باشم که دروغ نگم 

من خیلیارو میشناسم همین مجازی حتی اسم

خودشونم دروغ میگن ، من دلم به پراید عشقم 

خوشه و با صدتا ماشین ازما بهترون کناره یه 

غریبه عوض ش نمیکنم .. من یادم نرفته روزایی 

رو که ماشین نداشتیم و واسه هر قرار مون باید از 

یکی ماشین قرض میگرفتیم تا

پارسال بعد عید که حامی یه پراید صفر خرید.. 

من عشقم و من احساسم و من مرد زندگیم من 

کم و کاستیای زندگیم و با هیچی تو دنیا عوض 

نمیکنم...

من یه تار موی پسری رو که عاشقانه برا من زحمت 

می کشه و پوستش آفتاب سوخته میشه رو با صدتا 

بچه قرتی که لای پر قو بزرگ شدن عوض نمیکنم.


زمان متوقف میشه اون لحظه که فاصله ی بین 

انگشتای ظریف و سفیدم با  انگشتای  مردونه و 

برنزه تو پر میشه نفسم


♥ نوشته شده در دوشنبه 28 آبان 1397 ساعت 12:57 ق.ظ توسط Eli ...: نظرات()

بیشعوری

 خب خب سلاااااام قرار بود با توپ پر بیام و یه 

عااااالمه غر بزنم 

منتهی یه ده دقیقه با خودم حرف زدم تو 

ذهنم با خودم جنگیدم - دیونه 

خودتی - و یه پیتزا م بلعیدم و این شد که  یک 

عدد الی آروم در خدمت تونه.

بچه ها دلیل غر زدنام اصلا حامی نیستا کلا 

اون انقدر ماهه که حد نداره 

خودم با خودم درگیرم ، امشب یاد حرف یه 

نفر افتادم اصلا دیونه شدم

تیرماه بود داشتم به یه دوستم خبر ازدواج یه 

دوست دیگه رو میدادم 

درومد گفت یعنی خاک تو سر بی عرضه ت 

کنم الهام مردم و نگا کن یه هفته با 

پسره دوستن هفته دوم عروسیشونه اونوقت 

تو 7 ساله با حامدی هنوز سر 

جای اولتی ... من در جواب فقط استیکر خنده 

رو فرستادم ولی واقعا 

شکستم اصلا اون روز نمیتونستم ناهار 

بخورم 

و از شدت عصبانیت گریه م

گرفته بود و این شد که تمام این کاسه کوزه 

هارو سر حامی بنده خدا شکستم

یعنی دیواری کوتاه تر ازون که پیدا نکردم دیگه ، شرمم باد

کاش بعضیا عقل شون 

می رسید چی از دهن شون بیرون میاد واقعا 

اگه یک درصد ما راهی 

داشتیم که ازدواج کنیم الان این وضعیت مون 

بود ؟ تف به عقل نداشته 

بعضیا... نکته جالب اینجاست همون خانومی 

که خبر ازدواجش و دادم عمر 

زندگی مشترکش فقط یک ماه بود و بعد طلاق 

گرفت ... اینجاست که باید 

گفت هیچ وقت ظاهر زندگی دیگران و با باطن 

زندگی خودت مقایسه نکن.

آدم کینه ای نیستم که به فکر انتقام و این 

حرفا باشم - جز در یه مورد -

 اما گاو م نیستم که حرفایی رو که ناراحتم 

کرده فراموش کنم.


امروز عکس حامی و دیدم آب شده یعنی از 

بس زحمت می کشه واقعا 

سیکس پکاش م تحلیل رفتن  ای الهی درد و 

بلاش بخوره تو سر من ، 

من خیلی ناراحتم اینکه این همه زحمت می 

کشه و آخرش پول شو یه نفر 

دیگه میبره.... لا اله الی الله 


من برم تا دهنم باز نشده


خب خب خب میریم که داشته باشیم یه بغل 

محکم از خواننده های 

خاموشم که انقد هوای ادمین شون و دارن 


+ آمار بازدید امروز  60 نفر  



♥ نوشته شده در جمعه 25 آبان 1397 ساعت 10:34 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

اعتیاد



H : عشق معتادم کردی 


E : به چی ؟


H : به آغوش ت دیگه


E : 




                                چکیده ای از پی اما ی امروز



+ آمار بازدید امروز 67 نفر ای من قربون تون برممممممم بیاید بخلم

♥ نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان 1397 ساعت 11:28 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

شوک


امشب داشتم آمار بازدید و چک میکردم که با 

سیل خواننده های خاموش 

مواجه شدم همینکه حس میکنم براشون مهمم 

بهم کیف میده رفتم که 

کامنتارو جواب بدم با یه کامنت دیوانه کننده روبه 

رو شدم..یکی از دوستای 

مجازیم که خیلی برام عزیزه و شاید دوست خیلی 

از شماها هم باشه براش 

یه مشکل بزرگ پیش اومده و الان اصلا حال خوبی 

نداره نمیخوام اسم 

ببرم فقط ازتون میخوام نفری یه دونه صلوات 

واسه حل شدن مشکلش 

بفرستید. 


تو کامنتش نوشته بود که با پست - این دختر 

حالش بده - گریه کرده به 

معنی واقعی کلمه وا رفتم


خدایا خودت گره از مشکل همه باز کن.  آمین



+ مژده با کامنتت روحیه گرفتم و 100% حرفات درسته مرسی که هستی

♥ نوشته شده در چهارشنبه 23 آبان 1397 ساعت 11:50 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

اشرف مخلوقات

خدا دلش خوشه اشرف مخلوقات ساخته؟


چیه این اشرف مخلوقات یه شب دیونه میشه 

و به جنون می رسه صبحش 

بیدار میشه و آرومه


دور از شوخی ، اینجاست که باید گفت :


فتبارک الله و احسن الخالقین

♥ نوشته شده در سه شنبه 22 آبان 1397 ساعت 09:46 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

این دختر حالش بده..

دوس داشتم پست امشبم شاد باشه ولی نشد 

که بشه، یه حسایی دارم حامد 

بهشون میگه حسودی اما حسودی نیست 

شاید شما هم منو اینطور قضاوت 

کنید. 

اطرافم افرادی رو می شناسم که بشدت 

خوش شانس ن یعنی دس به خاک بزنن طلا 

میشه کافیه یه چیزی رو بخوان زمین و 

زمان هول ش میدن به همون سمت ،دقیقا 

نقطه مقابل من هرچیزی و که بخوام آسمون 

و زمین مانع من میشه ، اصلا بزار ببینم 

رسیدن طعمش چجوریه؟ 


خدا شاهده همینا که مثال زدم سر نماز برا 

خوشبختی ه بیشتر شون دعا میکنم اما چرا 

من اون اتفاقاتی که میخوام پیش،نمیاد ؟ 

مگه خدا نمیگه هرکی گناه کنه فلان میشه 

بهمان میشه خب اینا دخترایی ن به شدت 

بی حجاب و .. اونوقت من چی؟ دیگه نه 

نماز و نه دعا و نه زیارت عاشورا و نه 

تسبیحی نمونده که نخونده باشم اما چرا 

همیشه نرسیدن سهم منه ؟

قسم می خورم اگه یه روز این وب و 

بخوان به یکی از دور و وریام نشون بدن 

بگن این نوشته برا فلانیه کسی باور نمیکنه، 

شخصیت ظاهری من پر از بگو بخند و 

شیطنت و شوخ بودنه، کی این لحظه که به 

پهنای صورت اشک می ریزم و می بینه ؟ 


همیشه میگم خدایا شکرت بخاطر شرایط و 

وضعیت الانم اما خدایا اینشرایط و بهتر کن 

باشه؟ التماس میکنم ... برا تو که کاری 

نداره قربونت.

خدا شاهده یک هزارم ناراحتیامو توی وب 

ننوشتم نخواستم بقیه رو ناراحت کنم اما 

چرا اینجا خودم نباشم ؟ چرا تظاهر کنم 

همه چی خوبه ؟

اینجا میگم ، میگم از بغض خفه م میگم از 

آرزو های به خاک سپرده م میگم از پوچی 

میگم از رویای های شیرینم که معلوم نیست 

نابود میشن یا به واقعیت تبدیل میشن.

گاهی حس میکنم باید بد بود پست بود 

نامرد بود مث اینکه خدا هوای اونارو خیلی 

خوب داره...


به همون خدایی که میپرستمش هرکی بیاد 

کامنت بزاره آره انشاءالله به حق فلان و 

فلان همه چی درست میشه یه چارتا فحشم 
بش میدم

خسته م بابا خسته م خدا شاهده 7 ساله 

رابطه داریم فک کنم 4 -5 سالی هست وب 

نویسی میکنم صدها نفر اومدن و برامون 

دعا کردن اصلا فایده ای داشته ؟

دلم پره هیشکی نمیتونه دیگری و درک کنه 

مطمئنم خیلیا که این پستم و میخونن یه 

غمایی رو دل شونه که من خبر ندارم و 

نمیتونم درک کنم

امشب به حامی گفتم دلم بغل میخواد با 

خشکی تمام بهم گفت بغل کجا بود 

ما کیلومترها از هم دوریم میدونم شدنی 

نیست اما همینکه مجازی دلداریم بده هم 

برام کافیه واقعا دلم شکست 


قبل ترا کوچک ترین مساله ای پیش میومد 

اگه به هیشکی نمیگفتم به حامی میگغتم 

خیلی وقته به اونم نمی گم چرا ؟ چون اگه 

بخوام بگم میترسم از آینده مون میترسم از 

مشکل شغل تو میترسم از خودم ، میترسم 

طاقت 

نیاره زیر بار این همه مشکل و جا بزنه  

پس بزار دردم تو دل خودم بمونه فقط من 

میدونم چقدر با غیرت و مرد هست حیف 

روزگار بد باهاش تا میکنه یعنی باهردومون 

من و اون که نداره.


خیلی وقته وب نمیاد بخاطر همین این حرفا 

رو اینجا میگم.چندتا از دوستای واقعیم هم 

آدرس وب و دارن امیدوارم نیان و اینجارو 

نخونن حوصله ندارم زندگی پیچیده م و 

برای بقیه حلاجی کنم .

اول پست چقد با حال بد شروع کردم اما 

الان بهترم اصلا همینکه مینویسم بهترم حی 

میکنم نیاز دارم تخلیه شم خالی از هر 

حسی همچنان گریه میکنم و معلوم نست 

این اشکا قراره کی بند بیاد 

خدایا تویی که از رگ گردن به من نزدیک 

تری الان داری میبینی منو ؟ یعنی انقدر بد 

بودم که آرومم نمیکنی ؟ به خودت قسم که 

به معجزه ت ایمان دارم و کم هم تو 

زندگیم معجزه نداشتم  

الان این لحظه امشب با تموم حال بد م 

فقط به تو امید دارم و بسسس
 

♥ نوشته شده در سه شنبه 22 آبان 1397 ساعت 12:16 ق.ظ توسط Eli ...: نظرات()

کمی آرزو

من عاشق خانواده مم خیلی خیلی زیاد و حاضر نیستم به هیچ   

قیمتی یه خار تو پاشون بره

اما آرزومه کاش با مامان بابام راحت بودم کاش میتونستم از 

درد دلم براشون بگم کاش میتونستم بگم که یه نفر و دوس 

دارم کاش میتونستم وقت و بی وقت بدون خجالت بابام و بغل 

کنم و مامانم و بوسش کنم..


فک کن مثلا یه مامان بابای اپن مایند داشتم قضیه دوستی 

خودم و حامی رو بهشون می گفتم بعد اونا درک میکردن و 

اجازه میدادن زیر نظر اونا با هم دوست باشیم نه مثل الان 

...میلیارد ها میلیارد دروغ گفتم بهشون که بویی نبرن..

آخ اگه یه روز مادر شم بچه م عاشق شه واقعا براش 

مادریییییی میکنم مادری.

♥ نوشته شده در پنجشنبه 17 آبان 1397 ساعت 11:52 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

مخاطبان خااااااص

آمار خیلی جالبی دارم ... بازدید مهر ماه 1300 و خورده ای نفر 

بود اما کل کامنتارو در نظر بگیرم50 تا نمی شد اونم از سه 

نفرخاص... هرشب آماربازدید و چک میکنم و یه عدد خاص 

دستم میاد... این یعنی اینکه خواننده های خاموش ثابتی دارم... 

ولی آیا براتون جالب نیست اون نیمه ی زندگیم و ببینید ؟ که 

رمز دارش میکنم ... سوالی چیزی ندارید برام کامنت کنید ؟

جالب تر ازون آمار آبان ماه تا الان 550 بوده ولی کامنتا فک کنم 

15 تا...

جدی همت کنید من حقیقی ترین بخش زندگیم و برای شما 

مجازیا می زارم.... همین آمار  بازدید بهم نشون میده که تنها 

نیستم و شما هستید...

دوس دارم خواننده  خاموشای وبم کامنت بدن...

همین دیگه بوچ بوچ

♥ نوشته شده در یکشنبه 13 آبان 1397 ساعت 08:52 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

بهترین اتفاقم...



(( تو )) را 

به هیچ اتفاقِ بهتری نخواهم داد...



امروز ،شنبه ، یه روز ابری و فوق العاده 

قشنگ و کنار هم گذروندیم

همینکه 

میون این همه مشکل ما عاشقونه کنار 

همیم یعنی : عشق
 

حقیقتا که آرامش من توی دستای گرم و 

مردونه ی توعه


و زندگی همون لحظه که نفسای داغت 

پوست گردن مو قلقلک میده متوقف میشه


از خدا بابت دادن نعمتی مث تو ، به من ممنونم

خدا به همه مون آرامش بده 

روز همگی بخیر 



♥ نوشته شده در شنبه 12 آبان 1397 ساعت 05:48 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

بهشت من....



کی بهشت و توصیف کرده ؟

مگه غیر از من کسی تو گردنت نفس کشیده؟ 

:) 





هوای رابطه : آفتابی :)

حال روحی : به لطف خدا ، خوب

♥ نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان 1397 ساعت 09:38 ب.ظ توسط Eli ...: نظرات()

Design By : Bia2skin.ir